مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای نــور خـداجـویـی در آیـنـۀ جـانـت باز این دل شیدا شد مجنون و غزلخوانت تو روح تـولّایی، تـو زهـرۀ زهـرایـی تو اُمّ اَبـیـهـایـی، عـالـم هـمه حـیـرانت اخلاص و یقـین تنها با نام تو معنا شد ایـثـار شکـوفـا شد در پـرتـو ایـمـانـت حق خوانده تو را کوثـر در آیۀ اَعطَینا ای خـیر کـثـیـر تو گـلهـای فـراوانت هستی به سجود آمد جنّت به وجود آمد وقتی که رسولالله زد بوسه به دستانت دستاس صبوریها با دست تو میگردد هر چند که میچرخد افلاک به فرمانت در عشق و جهانسوزی، در معرفتآموزی شد جـان و دل زینب آئـیـنـۀ عـرفـانت مَهریه تو آب است مِهر تو جهانتاب است ذرات جهان دارند سر در خط پیمانت شرح سعۀ صدری، معنای شب قدری ای گـسـتـرۀ هـسـتـی سـجـادۀ ایـمـانت ای خطبۀ تو سوزان، در مسجد پیغمبر آهـنگ فـدک دارد فـریـاد گـلافـشـانت بر غربت و غمهای مولای خداجویان پهلوی تو شد شاهد، بازوی تو بُرهانت گـلبرگ شقـایـقها تا رنگ شفـق دارد یا انـسیةالحـورا! چـشم من و احـسانت |